مرضيه محمدزاده

1405

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

بارانى از اشك فرو مىريخت و عقده‌ها باز مىشد . ام كلثوم با مادر و پدر سخن مىگفت و همه مىنگريستند . يادها زنده مىشد و داغ‌ها تازه مىگشت ، به مدينه كه مىگريستند شهرى را مىديدند كه در اشك غرق شده است . ديگر به مدينه راهى نمانده بود و جاى مناسبى يافتند و خيمه‌ها افراشتند . على بن الحسين « بشير » را پيش خواند . - بشير پدر تو مرد شاعرى بود ، آيا تو هم از احساس شاعرانه‌ى او بهره دارى ؟ - آرى ، اى پسر رسول خدا ، من نيز شاعرم و گاه‌گاه شعر مىسرايم . - پس به مدينه شو و در سوگ پدرم حسين ، شعرى بگو و مردم را از شهادت او و بازگشت ما آگاه ساز ! بشير بر اسب نشست و به سوى مدينه شتافت ، مدينه آغوش گشوده بود تا پيك گردآلود را بر سينه فشارد و حال عزيزان بپرسد . * * * بشير كه از راه رسيد و قدم بر خاك غم گرفته‌ى مدينه گذاشت ، مردم دورش جمع شدند ، او مىگريست ، نطفه‌ى شهر در رحم انديشه‌اش جان گرفته بود ، دلش شور مىزد ، اشك چشم‌هايش را پركرده بود . غمناك نوزاد شعرش را به دنيا آورد : « اى ساكنان مدينه ! ديگر در مدينه اقامت نكنيد . حسين شهيد شد و بدين سبب سيلاب اشك از ديدگانم فرو مىريزد . بدن پاكش به كربلا در ميان خاك و خون افتاده و سر مقدسش بر سر نيزه‌ها آواره‌ى شهرهاست » . ديگر نتوانست شعر را ادامه دهد ، چون شمعى كه نسيم سحرگاهى در دامنش آويزد به لرزه افتاده بود و به سوى نابودى مىرفت ، فرياد زد : « اى آدم‌ها ! هم اكنون فرزند حسين ، آن پاره‌پاره تن كربلا و خواهران و دختران حسين در نزديكى مدينه به انتظار شمايند و من پيك آنهايم كه به سوى شما آمده‌ام . » بزرگ‌ها به هم نگريستند ، بچه‌ها يكديگر را نگاه كردند ، زن‌ها چين به پيشانى آوردند ، نمىتوانستند آنچه را شنيدند باور كنند . پس از اندكى يادشان آمد ، اين خبر را باز هم جسته و گريخته شنيده بودند . چشمه‌ها جوشيد و اشك‌ها بيرون ريخت ، ديگر نمىدانستند چه مىكنند ، به هر شكلى كه بودند ، بىآنكه به لباس و به وضع خويش بينديشند بيرون دويدند ، رفتند زينب را ببينند ، كلثوم را ببينند ، از آن‌ها بپرسند ، از سكينه سوال كنند . از على بخواهند تا از حسينشان خبرى گويد . وقتى كه سر و پا برهنه‌گان به خيمه‌ها رسيدند در جواب همه‌ى پرسش‌ها على بن الحسين بر كرسى نشست و هم چنان كه اشك مىريخت فرمود : « خداوندى را سپاس مىگويم كه پديد آورنده‌ى آسمان‌ها و زمين است و مىبخشد و مىبخشايد ، و به روز جزا فرمان مىراند و هستى همه‌ى موجودات از اوست . آن خداوند را سپاس مىگويم كه انديشه‌ها او را نتوانند درك كنند و او به همه‌ى رازها آگاه است . دردهاى بزرگ و غم‌هاى جانكاه و مصيبت‌هاى سخت و سنگين ديديم و تحمل كرديم ، خطرى اسلام را تهديد مىكرد و ما با پذيرش اين دردها براى نجات اسلام و مسلمين در برابر خداوند بزرگ از آزمايشى سخت ، رو سپيد بازگشتيم . پدرم حسين شهيد شد و سر پاك و مقدسش را به همراه ما فرزندان اسير شده‌اش در شهر و ديار بگرداندند و اين مصيبت و دردى بود كه در تاريخ بشريت سابقه ندارد .